![]() |
![]() |
|
| نو یافته ها و یادداشت های کازرون ﭘﮋوهي |
|
در كتاب سيرت جلال الدين مينكبرني (فرزند و جانشين سلطان محمد خوارزمشاه و نوشتهشده به سال 639ق) مطلب ذيل كه خود برگي از تاريخ كازرون است، چنين آمده است: «پس، روي به شيراز آورد و به استيلا درآمد. و زهر انتقام خود به اهالي آن بقاع چشانيد و مدتي بر سر قلعه جره فرو آمد. و آخر با اهل آن بر مالي وافر صلح كرد و امان داد. و اينانجخان آنجا بمرد و در شعب سلمان دفن شد. و آلپرخان را به كازرون فرستاد. و آثار شيخ ابواسحاق در آنجاست. بر آن مستولي شد و دست درازي و هتك حرم تقديم داشت. و آنجا بر مرور دهور اموال صدقات و نذور جمع شده بود. همه را آلپرخان به خزانة خود نقل كرد و بدان متجمّل شد. هيهات! اين مظالم را تيغهاي با اثر و شمشيرهاي كارگر است و اين مغارم را پشت پيل نكشد و كوهان كوه بگسلد. اگرچه به ظاهر چون عسل حلاوتي دارد، اما من حيث الحقيقه زهر قاتل و سمّ هلاهل است. لاجرم عاقبت او آن بود كه تاتاران او را بر در اصفهان اسير كردند و دست او را بازپس بستند و بر اسب نشاندند و پايها زير شكم محكم كردند و دوساله راه، پيش خاقان فرستادند. چون آنجا رسيد، فرمود كه او را به آتش بسوختند و رمقي كه مانده بود، غذاي نار شد. و آن خود عذاب عاجل است كه در جهان فاني مشاهده كرد. اما اميدهست كه چون يكبار به آتش بسوخت، حقتعالي او را دوبار عذاب نكند». (شهابالدين محمد نسوي، ص 104.) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 19:3 توسط عمادالدين شيخ الحكمايي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|