![]() |
![]() |
|
| نو یافته ها و یادداشت های کازرون ﭘﮋوهي |
|
به لطف دوست فاضل گرامي، جناب آقاي کريم اصفهانيان، نسخه اي از کتاب اسناد تاريخي خاندان غفاري که به کوشش ايشان در سلسله انتشارات بنياد موقوفات افشار منتشر شده است به دستم رسيد. طبق معمول اول به دنبال نام کازرون گشتم. در اين کتاب يادداشتي به خط ناصرالدين شاه به فرخ خان امين الدوله در باب گردنکشي طهماسب ميرزا مويدالدوله بدين شرح موجود است: "نوشته مويدالدوله ملاحظه شد. شما همانطور که عرض کرديد، به احمدخان بنويسيد که . . . پيش کش او را مويدالدوله رد کند. خشت و کازرون را به شاه زاده وجه المصالحه واگذارد و ساير را داشته باشد گويا باعث آسودگي همه باشد، البته بنويس. به شاهزاده هم صريح بنويس براي من الولو درست نکند و گردنکشي نکند. براي کار احمدخان به خدا قسم اگر بقايا را نرساند و قسط امسال را درست نرساند، پوستش را خواهم کند." |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 13:45 توسط عمادالدين شيخ الحكمايي |
|
|
در كتاب سيرت جلال الدين مينكبرني (فرزند و جانشين سلطان محمد خوارزمشاه و نوشتهشده به سال 639ق) مطلب ذيل كه خود برگي از تاريخ كازرون است، چنين آمده است: «پس، روي به شيراز آورد و به استيلا درآمد. و زهر انتقام خود به اهالي آن بقاع چشانيد و مدتي بر سر قلعه جره فرو آمد. و آخر با اهل آن بر مالي وافر صلح كرد و امان داد. و اينانجخان آنجا بمرد و در شعب سلمان دفن شد. و آلپرخان را به كازرون فرستاد. و آثار شيخ ابواسحاق در آنجاست. بر آن مستولي شد و دست درازي و هتك حرم تقديم داشت. و آنجا بر مرور دهور اموال صدقات و نذور جمع شده بود. همه را آلپرخان به خزانة خود نقل كرد و بدان متجمّل شد. هيهات! اين مظالم را تيغهاي با اثر و شمشيرهاي كارگر است و اين مغارم را پشت پيل نكشد و كوهان كوه بگسلد. اگرچه به ظاهر چون عسل حلاوتي دارد، اما من حيث الحقيقه زهر قاتل و سمّ هلاهل است. لاجرم عاقبت او آن بود كه تاتاران او را بر در اصفهان اسير كردند و دست او را بازپس بستند و بر اسب نشاندند و پايها زير شكم محكم كردند و دوساله راه، پيش خاقان فرستادند. چون آنجا رسيد، فرمود كه او را به آتش بسوختند و رمقي كه مانده بود، غذاي نار شد. و آن خود عذاب عاجل است كه در جهان فاني مشاهده كرد. اما اميدهست كه چون يكبار به آتش بسوخت، حقتعالي او را دوبار عذاب نكند». (شهابالدين محمد نسوي، ص 104.) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 19:3 توسط عمادالدين شيخ الحكمايي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|